|
بدون شرح
|
نمیدونم چرا بار اول که انیمه ناتسومه و کتاب دوستان رو دیدم عمیق نمیدیدمش و اصلا چیشو میدیدم نمیدونم واسه همینم لازم دونستم ریواچش کنم وگرنه عادت به ریواچ ندارم. فصل اول درامای دختر عینکیه و جنی که مدیونش بود منو تحت تاثیر قرار داد چون منو یاد همین داستان مینداخت. جنی که نمیدونم وجود داشت یا اختلال روانی کسی بود ولی من همش دلم میخواست بهش بگم به خودش حس بدی نداشته باشه. اون منو نجات داد از سیاهچالهای که هر روز داشت عمیقتر میشد :) اسکرین اول ، اسکرین دوم ، اسکرین سوم (اینجا که دختره میگه یبارم ببینمت کافیه میگه ینی منو ببینه میره؟ پس خودمو نشون نمیدم اصلا 😂) اسکرین چهارم ، اسکرین پنجم ، اسکرین ششم :)
با این که بهش خیلی اینو میگن ولی سبک و سیاقشو عوض نمیکنه. اسکرین هفتم.
یه خرگوش داشتم که بعد از این که حمومش کردم چیزی نکشید که کوشته شد ولی شما مراقبشون باشید 🗿 اسکرین جا افتاده
این اخلاقش مثل خودمه البته به امید خدا که دیگه اینجوری نباشم. اسکرین هشتم ، اسکرین نهم
چندتام اسکرین زیبایی شناسانه ببینیم اسکرین دهم ، اسکرین یازدهم
تاکشی با این که هم یوکای بد دیده هم یوکای خوب، مثل خیلی از کرکترای همین انیمه تر و خشک رو با هم نمیسوزونه. ینی من اگه بار اول که دیدمش متوجه همین نکته میشدم الان کلی جلو بودم!
تا الان این دو فصلی که ریواچ کردم، داستانای عشقی که تا حالا داشته رو بیشتر دوست داشتم. شخصیتاش عاشق میشن و خاطره میسازن و وقتی جدا میشن انتظار میکشن به هم برگردن و رابطهشون درست شه، یا با یادبود و یادگاری طرف سر میکنن. که خیلی وقتا اون انتظار به جایی نمیرسه و باید جدایی و تموم کردن اون عذاب شیرین رو بپذیرن.
بعد از این همه سال همه جور انیمهای دیدن خوشحالم حداقل یکی از انیمهها به حال و هوای الان من میخوره. انیمهای که با حفظ اخلاقیات در پوشش و بدن شخصیتهای مونث، با محتوا هم هست. نه فقط کثافت کاری. مطمئنم این انیمه رو کسایی ساختن که پیرو شینتو هستن نه مسیحت و استکبار از وقتی ژاپنیا رو دو دسته کرد به خاک سیاه نشوندشون...
تا فصلای بعدیش -

از یه طرف خوشحالم که چیزی به اسم هالووین دیگه برام هیچ اهمیتی نداره. نه خودش و نه کسایی که بهش میپردازن. بعد از یه عمر گشتن با اون آدما و تلاش برای ارتباط باهاشون، اونا هیچ وقت واقعا قبولت ندارن و از خودشون نمیدونن و کاری میکنن احساس بیگانگی کنی. تو روزای سختتم پیشت نمیمونن چون صرفا برای سرگرمی و تفریح هستی. آخر یه روز دست بینمکتو گاز میگیرن و گند میزنن به همه وقتی که باهاشون داشتی. از دلتم درنمیارن چون ذاتا سایکوپث و سادو مازو هستن. فیلمایی میبینن که آدم سالم تصورشم کنه حالش بد میشه، انیمههایی که میبینن هم همین. همین اتک آن تایتان دلخراشه خودش. تا اونجایی که من دیدم صحنهی خورده شدن و جوییده شدن آدما و آخر استفراغ کردنشون... اینا رو آدم نورمال نمیشینه ببینه. بعد تصور کن تو از اینا دنبال دوستی واقعی باشی...
قرار نبود اینقدر طولانیش کنم -
از طرفیم ناراحتم که گول کار آزاد رو خوردم. گفتم آدماش رندومن و ساعت کاریش دست خودمه. ولی بیشتر از هر چیز کار آزاد ینی روزی صد بار نه شنیدن :)
من و کسایی که عاشقشون میشم و شکست عشقیم میخورم! (هیچ کدوم وجود ندارن)

نمیدونم ینی ممکنه روزی عاشق یه پسر واقعی و جاندار بشم؟! ¦| 😑
امروز رفتم دنبال کار، خیلی جالب بود. بزور حرف کشیدن ازم که کجاها کار کردم. منم چهار موردشو گفتم. ولی جالب میدونی چی بود؟؟ بیحجابیشون نبود چون اینجا اروپاست و جمهوری اسلامی نیست و زنا نمیدونن ارث و مهریه و نفقه چیه بندگان خدا -
جالبش اینجا بود که اینا از من توقع دارن لپ تاپم ۱۲ ساعت در روز روشن باشه که من خودم به ندرت اینقدر ازش کار میکشم، نتم نان استاپ روشن باشه، نان استاپ زنگ بزنم و فک بزنم بعد سر اینکه میگم حداقل دستمزدم باید هفت باشه چونه میزنن ^-^ ✨
عوضش یه کم تو میرداماد گشت زدم. دلم میخواست تا شریعتی پیاده برم و لذت ببرم که متاسفانه زورم اومد نقشه مترو هم نکردم ببینم. واقعا عالی خوشحال بودم که برای جمهوری اسلامی اولین جلد قرآنمو به نیت پیروزی خوندم. زیر تحریم و فشار این ساختمونا رو ساختن معجزهس که اگه یسری بیعرضه و کار شکن رو نداشتیم الان جلوتر بودیم... امیدوارم که خدا قبول کنه. 🇮🇷

خواب عاطفه و فائزه رو دیدم. با عاطفه بازار گردی رفتیم. یه قوری شیشهای خوشگل دیدم گلای درشت صورتی داشت. ولی چون پکش نمکدونای بیکیفیت داشت نخریدم. تو خواب کیفمو دادم عاطفه رفتم دستشویی برگشتم دیدم رفته. به زمین و زمان و احمق بودن خودم فحش دادم که چرا کیفمو دادم بهش. یسریم تو مدرسه کلاسا عوض شده بود این به درد نخور کیف منو نبرده بود :| ولی بالاخره یه غرفهای دیدمش که اونجا شاغل بود. گوشی منو از زیر سیب زمینیت درآورد. البته جالب اینجاست که یه دختر چادری دیدم گفتم بیا از زاپیا و بلوتوث گوشیمو پیدا کنم. آخر زنگ زدم به گوشیم و عاطی برداشت تا پیداش کردم. دختره اول خطم یه کد sos زد نمیدونم همچین چیزی تو واقعی چقدر جواب بده. شاید شماره نیفتاده که گوشیو برداشته. دیگه باید میرفتم چون ظاهرا میخواستیم برگردیم تهران و خونواده منتظر بودن. با این حال آخر خواب عاطی رو بقل کردم بهش گفتم ممنونم تو روزایی که کسی باهام دوست نمیشد تو شدی. فائزه هم آخر خواب اومد ولی اونو بقل نکردم نمیدونم چرا... سال آخر دبیرستان ترومای شد یه دختر لز کثافتی دردسر درست کرد و بین ماها جدایی انداخت و باعث شد آدم زده بشم. هر کی باهاش صمیمی میشدم بدتر میکرد. با این حال من بازم دنبال دوست صمیمی تا چندین سال بعدش بود که گیر شاتل افتادم. و این دو تا رو فراموش کردم و کلا گفتم شاید آدمای مجازی بهتر باشن. نمیدونم کلا خیلی ترومالایزم. وقتشه اینقدر از روی زخمام تصمیم نگیرم. البته بنظر میاد عاطی واقعا میخواسته گوشیمو بدزده :) 😂 ولی خب. خوابه دیگه. امیدوارم خودش و فائزه هر جا هستن خوش باشن. هر دوشونم همون اولای دانشگاه ازدواج کردن. خوش به حالشون. تو این سالهایی که اونا ازدواج کردن ما هی درگیر آدمای سمی شدیم و با والدین دعوا کردیم. گفتم اونا که مشکل خانوادگی نداشتن زود رفتن ما موندیم با اینا که چی؟! :) کلا احمقم اسماعیل. احمق. احمق هستم و چوب حماقتامو میخورم. ولی خوب موقعی خوابشونو دیدم دیروز واقعا حال خوبی نداشتم. دیشب هم با چیزی که فهمیدم. انگار اومدن دلداریم بدن. یادشون بخیر. کاش وقتی مدرسه تموم شد بغلشون میکردم 💔